آب از آسياب بيفتد
الميّه رجعت لمجاريها
آب از دستش نمچکد
لا يمر الماء من يديه (من شدة بخله) .
آب زير کاه بودن
ميّة من تحت تبن
آب که از گذشت ، چه يک وجب چه صد وجب
ضربوا الأعور علی عينه، قال خربانه خربانه.
چاه کن همیشه در جاه می افتد
من حفر حفرة لأخيه وقع فيها

آدم نباید پایش را از گلیم خود درازتر کند
علی قد لحافك مد رجليك
از خرسمویی غنیمت است
اللي يجي منه أحسن منه .
از کیسه خلیفه میبخشد
بيبقششمن جيب غيره.
 
آمدم ثواب کنم کباب کنم .
أردت ان أفعل ثواب فصرتشواء.
کار امروز به فردا مینداز.
لا تؤجل عمل اليوم إلی الغد.
چراغدروغ بی فروغ است.
مصباح الکذب لا ضياء له.
 
آب دریا از دهان سگ نجس نمیشود .
لن يتلوث ماء البحر بفم کلب .
 
آب رفته به جوی آمد
الفرج بعدالشدة .
آبروی کسی را بردن.
أذهَبَ ماء وجهه خجلاً .
زن بلاست ،اما الهی هیچ خانه ای بی بلا نباشد
المرأه بلاء, يا إلهی ليس هناك بيت يخلو منالبلاء.
آب که آمد تیمم باطل است.
إذا حضر الماء بَطُل التيمم.
ميگم نره ميگن بدوش
نقول طور يقولوا احلبوه.
آب را گل آلود می کند کهماهی بگیرد .
يصطاد فی الميّه العكره.
آش نخورده دهان سوخته
کلنا ايهوشربنا عليه.
دیوار موش دارد , موش هم گوش دارد
الحيطان ليها ودان.

بخشش از بزرگتر است و گناه از کوچکتر است.
العفو من شيم الرجال
به خونکسی تشنه بودن
التعطش لدم الآخرين (يشرب من دمه)
پا در کفش کسیشدن.
بيحط مناخيره فی کل حاجة
پا در يک کفش کردن.
راسه وألفجزمة
پدر کسی را در آوردن.
طلع عين ابوه
تفاوت از زمين تاآسمان.
الفرق بين السما والارض
زبان چرپ ونرم داشتن
ده عليه لسانزی العسل(لسانه بينقط سکر)
عروس نمی تواند برقصد می گفت اتاق کجاست.
اللی متعرفش ترقص بتقول الأرض عوجة.
عيسى به دين خود موسی به دينخود
عيسی نبی وموسی نبی وکل من له نبی يصلی عليه.